تومان نیوز:اقتصاد جهانی در آستانه دورهای پرتنش و نامطمئن قرار گرفته است؛ دورهای که ریشه آن را باید در انتقال تدریجی مرکز ثقل اقتصاد از غرب به شرق جستوجو کرد. کاهش سهم گروه هفت از تولید ناخالص داخلی جهان و افزایش وزن اقتصادهایی مانند چین و هند، توازن قدرت را تغییر داده و رقابتهای ژئوپلیتیکی را تشدید کرده است. این تغییر ساختاری، اگرچه بخشی از تحولات طبیعی نظام بینالملل است، اما در تعامل با عوامل دیگر به شکلگیری چرخهای از بیثباتی انجامیده است.
به گزارش پایگاه خبری تومان نیوز(toomannews)،در کانون این چرخه، سه نیروی بههمپیوسته قرار دارند: رقابت قدرتهای بزرگ، تمرکز فزاینده ثروت و قدرت در دست نخبگان، و گسترش سیاستهای پوپولیستی. نظم اقتصادی پساجنگ که بر بازار آزاد، جهانیسازی و چندجانبهگرایی استوار بود، اکنون با فرسایشی تدریجی مواجه است. هنگامی که منافع رشد اقتصادی بهطور نامتوازن توزیع شود و بخشهایی از جامعه خود را بازنده جهانیشدن بدانند، زمینه برای بیاعتمادی عمومی و ظهور جریانهای اعتراضی فراهم میشود؛ جریاناتی که خود به واگرایی سیاسی و تضعیف همکاریهای بینالمللی دامن میزنند.
روابط میان ایالات متحده آمریکا و چین نماد برجسته این وضعیت است. رقابت راهبردی دو قدرت، از حوزه تجارت و فناوری تا امنیت و ژئوپلیتیک، به محدود شدن همکاری در موضوعات جهانی مانند تغییرات اقلیمی و سلامت عمومی انجامیده است. همزمان، فاصله گرفتن آمریکا از برخی ترتیبات چندجانبه و تلاش چین برای تقویت نهادهای موازی، نشانهای از بازآرایی ساختار حکمرانی جهانی است.
الگوی «سرمایهداری دولتی» چین نیز به چالش جدی برای اجماع دیرینه درباره برتری مطلق بازار آزاد تبدیل شده است. این مدل در مقاطعی توانسته رشد سریع و مدیریت بحران را رقم بزند، اما اکنون با چالشهایی چون کاهش رشد پس از همهگیری، افت جمعیت نیروی کار، ضعف در بازار مسکن و فشار بر نظام بانکی مواجه است. در نتیجه، جذابیت آن برای بسیاری از کشورها کاهش یافته و نشانههایی از محدودیتهای ساختاری آن آشکار شده است.
در سوی دیگر، مدافعان اقتصاد بازار همچنان آن را کارآمدترین سازوکار تخصیص منابع میدانند؛ اما تجربه سالهای اخیر نشان داده که بازار بدون سازوکارهای حمایتی و سیاستهای بازتوزیعی، قادر به حفظ انسجام اجتماعی نیست. مسئله اصلی امروز نه انتخاب میان بازار یا دولت، بلکه یافتن ترکیبی متوازن از این دو برای افزایش کارایی همراه با عدالت اجتماعی است.
نقش فناوری نیز دوگانه شده است. پیشرفتهای فناورانه میتوانند موتور بهرهوری و رشد باشند، اما در عین حال به ابزار رقابت ژئوپلیتیکی، کنترل و حتی بیثباتی تبدیل شدهاند. تحولاتی که زمانی نویدبخش همگرایی جهانی بودند، اکنون در برخی حوزهها به تشدید شکافها انجامیدهاند.
در این میان، نهادهای چندجانبه با آزمونی جدی روبهرو هستند. گروه بیست که پس از بحرانهای مالی بهعنوان بستری برای هماهنگی قدرتهای بزرگ شکل گرفت، میتواند نقشی تثبیتکننده ایفا کند، اما با چالش کارآمدی و اختلافات درونی مواجه است. همچنین اصلاح ساختارهایی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی برای افزایش سهم و صدای اقتصادهای نوظهور، پیششرط بازسازی مشروعیت نظام مالی جهانی به شمار میرود.
با وجود این ظرفیتها، خروج از چرخه کنونی آسان نخواهد بود. بازسازی اعتماد عمومی، کاهش تمرکز ثروت، مهار رقابتهای مخرب ژئوپلیتیکی و احیای چندجانبهگرایی، نیازمند اراده سیاسی پایدار و توافقی فراتر از رقابتهای کوتاهمدت است.
آنچه امروز پیش روی اقتصاد جهانی قرار دارد، نه فروپاشی قطعی بلکه دورهای طولانی از گذار و نااطمینانی است. نتیجه این گذار از پیش تعیین نشده است؛ اما روشن است که بدون بازتعریف رابطه میان بازار، دولت و نهادهای بینالمللی، چرخه بیثباتی تداوم خواهد یافت. شکستن این حلقه دشوار است، اما تنها مسیر پیشرو برای جلوگیری از تعمیق بینظمی اقتصادی جهانی محسوب میشود.





















